موسیقی سنّتی (اصیل) ایرانی

آوای جاوید برنامه شماره۸۲

ساز و آواز مقام یار در دستگاه همایون

نی: حسین مرتهب



این برنامه اختصاص به اجرای یک برنامه ساز و آواز در دستگاه همایون دارد; این برنامه را میتوان بصورت یک برنامه آموزش آواز و آموزش جواب آواز نیز تحلیل نمود; قالب اصلی اجرا در گوشه همایون مثنوی می باشد، و ما در این برنامه نحوه تلفیق شعر و موسیقی را با استفاده از یک گوشه با وسعت نغمات زیاد به نام همایون مثنوی نشان میدهیم، اشعار منتخب از مثنوی معنوی مولانا با چند گوشه در دستگاه همایون در قالب مثنوی به هم آمیخته است، گوشه هایی اصلی و کلیدی در همایون نظیر درآمد، چکاوک، بیداد، بیات راجع و فرود.

انتخاب دستگاه همایون برای این شعر به دلیل مضمون شعر و هماهنگی معنا و مفهوم شعر مولانا با حالات و کیفیات دستگاه همایون می باشد. استاد مجید کیانی در کتاب مبانی نظری موسیقی ایران دستگاه همایون را نمایانگر اتحاد عاشق و معشوق و همچنین نماد توحید معرفی می کنند.

دستگاه همایون پند و اندرز یک پیر جهاندیده به یک مرید و یا سالک است و جلال و شکوهی همایونی در آن مشهود است درحالی که همین حکایت جهان و سختی هاو بیوفایی های آن به زبانی کاملا ساده و بی پیرایه توسط یک چوپان در آواز دشتی روایت می شود.

از آثار شاخص موسیقی اصیل ایرانی در دستگاه همایون می توان به آواز همایون استاد جلال تاج اصفهانی و آلبوم همایون مثنوی استاد شجریان به همراه سنتور استاد منصور صارمی اشاره نمود.

استاد جلال تاج اصفهانی دراین آواز سه بیت از دو غزل سعدی انتخاب و اجرا نموده اند:

از تو با مصلحت خویش نمی پردازم

همچو پروانه که می سوزم و در پروازم

درد پنهان فراقت ز تحمل بگذشت

ورنه از دل نرسیدی به زبان آوازم

گر تو خواهی که بجویی دلم امروز بجوی

ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم

متن شعر این برنامه:
مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۴۴ - قصه آنکس که در یاری بکوفت، از درون گفت کیست آن،گفت منم،گفت چون تویی در نمی‌گشایم :
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وارهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانه انباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من درآ
نیست گنجایی دو من را در سرا