دکلمه غزلی از رهی معیری – سودای هستی – آوای جاوید 60

در این ویدئو

موسیقی سنتی ایرانی

آوای جاوید 60

سودای هستی

آواز و سه تار: حمیدرضا فـرهنگ

گوینده: پریسا فهامی

شعر : رهی معیری

تولید برنامه: آموزشگاه موسیقی آوای جاوید

ضبط: 95/11/06

***

دومین برنامه دکلمه شعر با همراهی سه تار با انتخاب غزلی از کلیات رهی معیری می باشد و همراهی سه تار نیز متناسب با مضمون شعر در دستگاه شور انتخاب شده است

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

***

محمدحسن «بیوک» معیری فرزند محمدحسن‌خان مؤیدخلوت و نوهٔ دوستعلی‌خان نظام‌الدوله در دهم اردیبهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران، گلشن چشم به جهان گشود. پدرش قبل از تولد رهی درگذشته بود. رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد؛ آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر – وزارت صنایع – منصوب شد. رهی پس از بازنشستگی نیز در کتابخانه سلطنتی مشغول به کار بود.

رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی دلبستگی فراوان داشت و در این هنرها بهره‌ای بسزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد

وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست

ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد …

***

مشاهده دکلمه ای با صدای حمیدرضا فرهنگ با همراهی موسیقی در لینک زیر:

حکایات نهان (دکلمه شعر همراه با موسیقی)-آوای جاوید 169

 

(Visited 545 times, 1 visits today)

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *